-->


Thursday, April 3

:: قرار وبلاگيه؟ ::

آخ جون قرار وبلاگی من ميميرم براش!
منو دعوت کردن به قرار وبلاگی !
گفتن من برم خوش به حالشون ميشه پس منم ميرم!
شما هم بريد ازشون اجازه بگيريد و بيايد !
شوخی کردم اجازه چِيه؟؟!!!
بريد به اينجا سر بزنيد :15 فروردين




>>> .شنيدم يه چيزايي ميگن
..........................................................................

Monday, March 24

::سلام و اینا::

از اونجایی که این وبلاگ داشت �نا می شد و از اونجایی که این سه ن�ر اصلا به �کر پرپر شدن این وبلاگ ناکام نیستن و باز هم از همونجایی که من

"> من خیلی به �کرم و هرگز نمیتونم شاهد از بین ر�تن یک مکان مقدس باشم بعد از تماسهای مکرر و جلسات متعدد تصمیم گر�تم که طی یک سری عملیات ضربتی و در راستای حمایت از وبلاگهای بی سرپناه بیام و یه نطقی اینجا بکنم
امید است که کله پوکهای بی�کر سر عقل بیان و این وبلاگ رو بدون پدر مادر نذارن سر را ه برن
اینا رو گ�تم که لال از دنیا نرم

با اجازه......(بودم حالا) تا بعد


>>> .شنيدم يه چيزايي ميگن
..........................................................................

Tuesday, March 4

:: لبيک يا3kp ::

نميدونم چرا تعداد کله پوکهاي عالم بشريت کم شده؟
شما هم به اين مسئله لاينهل پي برديد؟

من بردم... حالا نميدونم اشتباه پي بردم يا اينکه هنوز کسي با من هم عقيده نشده....
اقلاً اطراف من اينجوريه...ميگي نه :

يکي ميره دنبال درسش ، يکي ميره دنبال سربازيش و ... بعد حسين ميمونه و حوضش!
لعنت به اين زندگي اشرافي !!! آخه اينم شد زندگي؟ از صبح
تا شب جون کندن و آخرشم هشتمون گرويه نهمون!
اما من کم نميارم...تا آخرين نفس ادامه ميدم و اينجارو
ول نميکنم! ميگي نه ، کور خوندي!
اينارو گفتم که بدونيد من هنوز زنده هستم و مينويسم...
بقيه کله پوکهاي عزيز فعلاً دارن با مشکلات زندگي کشتي
ميگيرن! لطفاً براشون دعا کنيد .
تا اطلاع ثانوي به 2 نفر کله پوک صفر کيلومتر با مغز
آکبند و دست نخورده احتياج داريم...
کله پوک هاي عزيز بايد داراي مدرک يا در حال تحصيل براي
دريافت مدرک فحش با گرايش رکيک باشند.
کله پوکهاي عزيز ار ميان قبولشدگان در امتحان  ورودي
انتخاب خواهند شد.
براي دريافت اصلاعات بيشر به نويسنده اين مطلب ايميل
بزنيد.




>>> .شنيدم يه چيزايي ميگن
..........................................................................

Saturday, February 22

قبل از آنکه متولد شوم از خدا خواستم که مرا ترک نيافريند ...
ولی هنگامی که متوجه شدم ترک آفريده شده ام از خدا خواستم مرا ترک از دنيا نبرد ...
ولی باز هم خدا کار خودش را کرد ...

و اين چرخه همچنان ادامه دارد ....


>>> .شنيدم يه چيزايي ميگن
..........................................................................

Thursday, February 13

sاندر فوائدِ وُدکا ...

سه شنبه بود. هوا آفتابي بود, نه اون روز آفتابي نبود ! تا سر زانوها برف اومده
بود. نميدونم کدوم امام بدنيا اومده بود که اونروز تعطيل بود قرار بود برم مغازه و
آرشيو رو براي يه خري کپي کنم. زنگ زدم به پِدي که پاشو بريم تجريش اونم گفت که
خودش مياد. بُغچَم رو بستم و بستمش نوک چوب دستيم و راه افتادم طرف پارکينگ, طلا رو
باز کردم, پريدم روش, يه هِی که گفتم راه افتاد. من اين طلا رو خيلي دوست دارم. آخه
ميدونين بچه که بودم (تو دِه) اين طلا سر زائو, مادرش نتونست دووم بياره و عمرشو
داد به شما. منم به اسم خودم براش شناسنامه گرفتم و تا امروز هم خودم تروخشکش کردم.
سرتون رو درد نيارم, راه افتادم سمت تجريش خيلي خلوت بود. رفتم تو پاساژ , 4-5 تا
مغازه بيشتر وا نبود. منم رفتم و مغازه رو وا کردم و سيستم رو روشن ... يه چند
تاآهنگ رو ليست کردم گوش کنم و بعد شروع کردم به کپي کردن سي دي ها. دو سه ساعت بعد
ديدم پدِي پريد تو مغازه. تا اومد يه چيزي رو بگه ديدم يه يارو شوتش کرد بيرون !!
کُپ کردم !يارو يه مرد کوتوله بود که يه سيبيل و ته ريش داشت تا اينو ديدم اسپيکر
رو خاموش کردم, اومد جلو و داد زد : صاجاب اين خراب شده کيه ؟! منم خيلي
راحت(نميدونم چرا نترسيدم) جواب دادم : مهرداد يارو : داشتي آهنگ گوش ميکردي ؟ من :
نه ! چطو مگه ؟ يارو : غلت کردي ! خودم ديدم - اصلا تو چيکاره اي اينجا ؟ صاحابش
کجاست ؟ من : نميدونم والا, اومدم که ازش رم بخرم که کاري براش پيش اومد گفت بشين
اينجا تا من بيام يارو : سي دي غير مجاز چي داري ؟ من : سي دي غير مجاز يعني چي ؟
يارو : سي دي هاي غير مجازتو رد کن بياد بهت ميگم من : آقا شما بگين چه سي دي رو
ميگن غير مجاز تا من بهتون بدم ! يارو : آهنگ, شو , فيلم من : نداريم به خدا ! ما
فقط برنامه و بازي داريم (فکرشو بکنيد, 250 تا سي ديmp3 جلومه با 250 تا سي دي
خام)ه

يارو : اين سي دي ها چين رو ميز ؟ من : همشون خام هسن, ميخواستم بچينم تو ويترين
يارو : بايد اينجارو پلمپ کنم تا آدم شين من : (عصباني شدم) شما اصلاً کي باشي ؟ يا
کارت شناسايي ميدي يا بيرون يارو : اِ , کارت شناسايي ميخواي ؟ پدرتو در ميارم ! از
من کارت شناسايي ميخواي, ميخواي بدوني من کيم ؟ من سرهنگ فلاني از اداره اماکنم
رنگم پريد ! اولِ کار يه فاتحه واسه خودم خوندم (آخه خيلي ازش بد تعريف ميکردن بچه
ها) گفتم : نه بخدا اشتباه اومدين گرفت نشست رو صندلي کنارم و سي دي هارو نگاه کرد,
يه دفعه چشمش افتاد به يه قوطي ودکا خالي تو صطل آشغال (خدا ازت نگذره مهرداد)
برگشت خيلي آروم با يه لحن بدي گفت : به به , وودکا هم که ميخوري من : با حالتي جدي
گفتم : نخير من فقط چايي ميخورم و با دستم سماور رو بهش نشون دادم يارو ديگه داغ
کرده بود ! يجوري نگاهم کرد (مثل اين کارتون ها که گرگه به خرگوشه نگا ميکنه و يه
برقي ميزنه گوشه چشمش
)
که من فکر کنم رنگم شيشه اي شده بود. چند تا از سي دي هايي که رو ميز بود رو ورداشت
و گفت : اينا مجازن ديگه ؟ ميبرم امتحان ميکنم اگه غير مجاز باشن بيچارت ميکنم, منم
مثل بچه پروها گفتم : هرجور راحتين و يارو بلند شد ورفت و من هم سه صوت مغازه رو
بستم و ده درر ...
بعداً معلوم شد که آقاي جناب سرهنگ کلي با مهرداد خان ما رفيق بوده و کلي تيغ ميزده
مهردادو و اون دفعه هم اومده بوده که حق و حقوقش رو بگيره که گير نده به سي دي ها و
فقط و فقط منو اوسگول کرده بوده - منم کلي شاکي شدم و ... ولي خودمونيم ها واسه
هرکي از رفيق ها تعريف کردم بهم گفتن خالي بند و همين جوري شد که اسمم رو به رضا
خالي بند تغيير دادن ! الهي خير از جوونيت نبيني مهرداد به جونه خودم راست بود !
اصلاً به قيافه من مياد خالي ببندم



>>> .شنيدم يه چيزايي ميگن
..........................................................................

Tuesday, February 4

صداي سنگ پا

صداي سنگ پا يا به تعبيري د يگر شيلنگ آب در شعر سهراب ....

اهل حمامم
پوستم مهتابي ست
چشمانم آبی ست
پدرم دلاك است
سر طاسي دارد
لنگ مي اندازد
شامپويي مصرف كرد
كله اش هي كف كرد
و سپس مويش ريخت
و چه اندازه سرش براق است !

حرفه ام دلاكي ست
هدف من پاكي ست
مي نشيند لب سكو آرام
يك نفر با احساس
و تصور كرده خوش پر و پاست !
كودكي را ديدم
مي دود در پي صابون و لگن

اي نهان در پس در
خشك آوردم ، خشك !
مشتري هاي عزيز
لگن خاصره تان سالم
رخت ها را نكنيد
آب مان بند آمد !!!


>>> .شنيدم يه چيزايي ميگن
..........................................................................

Friday, January 31

من ميگم : بهتره آدم...

پنچري قطار بگيره            
تو زير زمين بالن هوا کنه           
با چنگال آب بخوره           
تو شيلنگ شنا کنه           
شبونه به خورشيد سفر کنه           
با فرچه توالت مسواک بزنه           
تو باجه تلفن برق بگيرتش            
و يا از شتر لب بگيره            
ولي هيچوقت ضايه نشه
!!!




>>> .شنيدم يه چيزايي ميگن
..........................................................................

تمامي حقوق مارو بابامون ازمون ميگيره ميده مسجد

.